خیانت زناشویی
ویندا پوتری دیا رستیا (Winda Putri Diah Restya) در مقاله «شبکههای اجتماعی و خیانت زناشویی» (Social Media and Marital Infidelity) در سال 2019 پژوهشی انجام داده بودندتا به چند سوال پاسخ دهند. این سوالهای عبارتند از: چگونه زوجین خیانت زناشویی در بستر رسانههای اجتماعی را تعریف میکنند؟ و آیا تعریف زنان و مردان متفاوت است؟
خیانت تأثیر منفی بر عملکرد رابطه و ثبات ازدواجها دارد و مطالعه این پدیده را بسیار مهم میکند. علیرغم باورهای گسترده مبنی بر اینکه طرفین رابطه باید به یکدیگر وفادار باشند، خیانت زناشویی امروزه نسبتاً زیاد اتفاق میافتد و معمولاً ناشی از وجود رسانههای اجتماعی است (کیوکو، ۲۰۰۹). عاملی که افراد را در وهله اول به بیوفایی نسبت به شریک زندگی خود سوق میدهد، وجود احساس نارضایتی و تعارض در زندگی زناشویی آنهاست. علاوه بر این، همه افراد مورد مطالعه موافق بودند که وجود رسانههای اجتماعی میتواند فرد را به سمت خیانت زناشویی سوق دهد، زیرا کمتر آسیب میبیند. یافته جالب دیگر این است که تفاوتهای اساسی بین افراد زن و مرد در تعریف خیانت زناشویی وجود دارد. در حالی که تعریف بیوفایی طبق گفته زنان به موارد بسیار اساسی اشاره دارد، مردان تمایل دارند تعریف دیگری داشته باشند. از نظر آنان این بیوفایی فقط در صورتی رخ میدهد که شامل احساسات باشد یا عمیقتر از آن، زمانی که آنها مایل به ترک شریک قانونی خود به خاطر شخص دیگری باشند.

این پژوهشگران بر اساس نتایج مقاله خود معتقدند در تعریف خیانت تفاوت جنسیتی وجود دارد. زنان گفتهاند که «هر رفتاری که آگاهانه از همسرشان پنهان شود»، میتواند خیانت یا نافرمانی تلقی میشود. حتی اگر رفتاری ظاهراً کوچک باشد (مثلاً درخواست دوستی در شبکه اجتماعی با جنس مخالف یا پیام خصوصی). به عبارتی، برای زنان «پنهانکاری» و «رازداری» مهم است و مرزها را پایینتر در نظر میگیرند.
مردان اما تعریفشان از نافرمانی بیشتر بر «احساس» یا «تعهد عمیقتر» متمرکز است. به عبارتی، برای مردان، خیانت در رسانههای اجتماعی زمانی محسوب میشود که «احساسات، وارد شده باشد» یا «آمادگی ترک همسر رسمی وجود داشته باشد». بنابراین، مردان بیشتر نیاز میبینند که یک مرحلهی «عمیقتر» طی شود تا عمل رسانهای به خودیِ خود خیانت دانسته شود.
عزت نفس
در روانشناسی توافق کلی وجود دارد مبنی بر این که اصطلاح عزت نفس مشتمل بر عناصر شناختی، عاطفی و رفتاری است. بخش شناختی، اشاره به این مطلب دارد که فرد به صورت آگاهانه اختلاف بین خود آرمانی و خود درک شدهاش را مورد بررسی و ارزیابی قرار میدهد. بخش عاطفی به احساسات و هیجاناتی اشاره میکند که فرد هنگام ارزیابی آن اختلاف (اختلاف بین خود آرمانی و خود درک شده) را تجربه میکند. جنبههای رفتاری عزت نفس در رفتارهایی چون جراتآموزی، انعطافپذیری، قاطعیت و احترام به دیگران آشکار میشود (ریزنر، ۲۰۰۰). بنابراین تعریف عزت نفس به خاطر ابعاد چندگانهاش دشوار است. به علاوه اگرچه عزت نفس به طور کلی «نسبتاً باثبات است میتواند از زمانی به زمان دیگر نوسان داشته باشد و همین عامل، سنجش یا تحقیق در خصوص عزت نفس را دشوار میسازد. انجمن ملی عزت نفس (ریزنره، ۲۰۰۰) تعریف زیر را از عزت نفس ارائه داده است: تجربه شایسته بودن در مواجهه با چالشهای زندگی و لایق خوشبختی بودن». این مفهوم از عزت نفس بر این فرض بنا شده است که عزت نفس قویاً با احساس صلاحیت و شایستگی و ارتباط بین آن دو در گذر زندگی مرتبط است. جز صلاحیت عزت نفس اغلب به غلط صرفاً خوب احساس کردن خود تعبیر شده است. در حالی که در واقع به این مرتبط میشود که آیا شخص همسان با ارزشهای بنیادین انسانی زندگی میکند یا نه. ارزشهایی از قبیل یافتن معنایی در زندگی که مشوق رشد بشریت و سازنده روابط آنها به طریقی است که منجر به احساس تمامیت و ارضاء میشود. احساس صلاحیت داشتن عقیده راسخ است مبنی بر این که توانایی ایجاد نتایج مطلوب را داریم. داشتن اعتماد به اثربخشی ذهنمان و تواناییمان برای تفکر است. شایستگی میتواند به عنوان جنبه روانشناختی عزت نفس تلقی شود، در حالی که به عنوان جنبه رفتاری یا جامعهشناختی آن شناخته میشود (ریزنر، ۲۰۰۰).
در سراسر جهان نوعی آگاهی از اهمیت عزت نفس پدید آمده است و انسان به عنوان یک موجود زنده بدون عزت نفس سالم و شایسته نمیتواند امیدی به درک استعداد بالقوه فردی داشته باشد. عزت نفس تنها کلید مهم به سوی انگیزش بشری است. به طور کلی عزت نفس به جنبهای از هر کدام ما برمیگردد که از آن آگاهیم. در واقع به قسمت موثر و کارآمد فرد عزت نفس گفته میشود. اعتقاد بر این است که بین سازگاری مطلوب شخصی و عزت نفس بالا ارتباط متقابلی وجود دارد (کانا و جونیر، ۲۰۰۲). عزت نفس در جوانان دارای نقش و اهمیت ویژهای میباشد. با این حال دوران جوانی به سبب بروز مسائل خاص با سردرگمی همراه با کاهش عزت نفس و خود کمبینی همراه است. در نتیجه افزایش عزت نفس برای پیشگیری از مشکلاتی که ممکن است بر اثر عزت نفس پایین برای جوانان به وجود آید ضروری است (تری، ۲۰۰۲). نتایج پژوهشها نشان میدهد دختران از لحاظ اهمیت عزت نفس دارای درجه حساسیت بالاتری نسبت به پسران میباشند. به طور دقیقتر میتوان گفت دو بعد عزت نفس اجتماعی و خانوادگی در جوانان نمود بارزتری از آسیبپذیری آنان را ارائه میدهد (لانگ و زولتن، ۲۰۰۲ ترجمه حیدر فتحی، ۱۳۸۳).
انسان بدون عزت نفس، همانند جمادات است. گویی روحی قوی ندارد که جسم را به حرکت اندازد. جوانی که در ابتدای راه پر فراز و نشیب زندگانی است، در صورت ضعف در مقوله عزت نفس نمیتواند مهارتهای درونیاش، خلاقیتش و هیجانهای عاطفی را بروز دهد. علاوه بر این، تصمیمگیری درست در زندگی داشته باشد. بنابراین فرصت انتخاب زندگی مطلوب و آرمانی را از جوان میگیرد. عزت نفس یعنی میزان ارزشی که فرد به خود نسبت میدهد و یا دیگران برای او به عنوان یک شخص قائل هستند. در واقع عزت نفس را میتوان مجموعهای از افکار، احساسات، عواطف و تجربهها تصور کرد که در فرایند زندگی اجتماعی شکل میگیرند. مجموعهی هزاران برداشت، ارزیابی و تجربهای که فرد از خود دارد باعث میشود که نسبت به خود احساس خوشایند، ارزشمند بودن و یا برعکس آن را داشته باشد. در مطالعاتی که توسط استنک (۱۹۷۲) انجام شده ارتباط متقابل بین عزت نفس و تصور فرد از توانایی خود، مورد تایید قرار گرفته است. بدین معنی که زمانی عزت نفس فرد کاهش یابد احساس ناتوانی و ضعف در فرد به وجود میآید. این احساس ضعف و ناتوانی را میتوان گونهای از احساس خودکشی به شمار آورد. از طرفی دیگر در صورت افزایش عزت نفس، احساس ارزشمندی و توانایی در فرد رشد میکند و تغییرات مثبتی شکل میگیرد. تغییراتی همچون پیشرفت تحصیلی، اعتماد به نفس، بلند همت بودن، لذت برقراری ارتباط با دیگران، تلاش برای سعادت فردی و مثبتاندیشی در فرد پدیدار میشود. عزت نفس از نظر بهداشت روانی و تعادل شخصیت دارای اهمیت فراوانی است و نوعی نگرش مثبت نسبت به خود است. در ضمن، عنصر اصلی و مهم بهداشت جسمی، جنسی و روانی افراد است. به گونهای که عزت نفس پایین تعادل روانی را بر هم زده و بازدهی کارآمدی و یادگیری انسان را به طریقی منفی تحت تاثیر قرار میدهد. به نظر میرسد عزت نفس عامل اصلی و اساسی در سازگاری عاطفی و اجتماعی افراد باشد. بنابراین به نظر میرسد با استفاده از آموزش مهارتهای زندگی میتوان حس کنترل درونی را فعال نموده و خودکارآمدی و عزت نفس را تقویت نمود. در نتیجه با افزایش سطح عزت نفس میتوان کمک شایانی به سلامت روان فرد کرد.
افسردگی چیست؟
یک فرد مبتلا به افسردگی چه علایمی را از خود بروز میدهد؟ آیا تاکنون به فردی که احساس غمگینی، ناامیدی، ضعف و خستگی، افکار مربوط به مرگ، عدم علاقه و لذت بردن از زندگی را تجربه می کنند برخورد کردهاید؟ افسردگی یکی از شایعترین اختلالهای روانی است و کمتر کسی است کسی که این حالت را در دورههایی از زندگی خود تجربه نکرده باشد. ولی بعضی از افسردگیها به رغم شدتشان موقتی و زودگذرند. مانند احساس غم و اندوه به هنگام از دست دادن شخصی محبوب در زندگی که گرچه بسیاری جانکاهند. به هر حال پس از یک مدتی برطرف شده و شخص حالت طبیعی خود را باز مییابد. اما مواردی هست که فرد نمیتواند احساس غم و اندوه را رها سازد و همواره از رنج آن در عذاب است (ایوام، بلک برن، مددی و لواسانی، ۱۳۸۷).
افسردگی (depression)، همان گونه که از نامش بر میآید بیشتر اختلال خلقی یا عاطفی است. از این رو افراد مبتلا، خلق پایین، احساس پوچی و بیارزشی را بیان میکنند که بیش از ۲ هفته و اغلب طولانیتر از آن استمرار دارد. علل آن میتواند عوامل ارثی، هورمونی، شرایط محیطی و غیره باشد (ایوی، ام بلک بورن، ۱۹۹۹). افسردگی وسیعتر از دیگر بیماریها است. بنابراین در مبحث روانتنی که مشکلات جسمانی میتوانند باعث بیماریهای روانی گردند، بیشتر مطرح میشود.
افسردگی از دیرباز بعنوان یکی از نابسامانیهای عمده روانی شناخته شده است. اما در دو دهه اخیر اهمیت این بیماری افزایش یافته است. هم از جهت رنج و آزاری که مبتلایان تحمل میکنند و هم از لحاظ بار سنگینی که این ناراحتی بر دوش منابع درمانی ملتها میگذارد. افسردگی هم از سوی اعضای جامعه و هم از سوی روانشناسان و روانکاوان بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است. همچنین این بیماری رایج باعث مراجعه بسیار به مراکز روان پزشکی و روانشناسان و دیگر متخصصان بهداشت روانی میگردد. از این نظر افسردگی با سرماخوردگی در میان بیماریهای جسمانی قابل مقایسه است. در هر لحظه از زمان، افراد بزرگسال ۱۵ تا ۲۰ درصد ممکن است عوارض و نشانههای افسردگی شدید را از خود نشان دهند. حداقل ۱۲% از جمعیت کشورهای پیشرفته در طی عمر خود برای معالجه علایم افسردگی شدید به متخصصان روانی مراجعه میکنند. گمان میرود ۷۵ درصد افرادی که در موسسات درمانی بستری میشوند دچار افسردگی باشند (هوشنگ مهریار،۱۳۷۳).
بعضی از افراد بیشتر از دیگران مستعد مبتلا شدن به افسردگی هستند. شیوع افسردگی شدید در طبقات اجتماعی و اقتصادی فقیر و پایین در همه کشورها بیشتر از طبقات اجتماعی و اقتصادی بالا است. همچنین شیوع افسردگی در زنان ۲ برابر مردان گزارش شده است. زمانی این تصور وجود داشت که آمادگی ابتلا به افسردگی در سنین مختلف متفاوت است. یعنی افراد در میانسالی و سالخوردگی بیشتر در معرض ابتلا به این بیماری قرار دارند. اما امروزه بسیاری از متخصصان بالینی معتقدند که افسردگی در افراد میانسال، نوجوان، کودکان و حتی خردسالان به طور یکسان شایع است.
هر چند یکی از نشانههای مرضی در افسردگی نخوردن غذا است، ولی در گروههای سنی این نشانهها مختلف متفاوت است. در خردسالان بارزترین و آگاهترین نشانههای مرضیِ افسردگی نخوردن غذا است و در کودکان بزرگتر ممکن است افسردگی در آغاز به صورت بیحسی عاطفی و نبود فعالیت ظاهر گردد. پس از آن و به طور متناوب به صورت اضطراب جدایی شدید جلوهگر شود. در این شرایط کودک دیوانهوار به والدین میچسبد و از ترک آنان برای مدت طولانی و رفتن به مدرسه امتناع میکند و در ترس و وحشت از مردن یا مرگ والدین به سر میبرد. در نوجوانان ممکن است به صورت اخم و ترشرویی، منفیگرایی، گوشهگیری، شکایت از درک نشدن و یا مورد تحسین قرار نگرفتن و احتمالاً رفتارهای ضداجتماعی و سوءاستفاده از داروها مشخص شود. بزرگنمایی مسایل عادی در نوجوانان هم از دلایل و پیامدهای همین رفتارهاست. در سالخوردگی ممکن است بارزترین علایم افسردگی بیحسی عاطفی و مشکلاتی در تفکر به صورت کاهش حافظه و اختلال خفیف در جهتیابی باشد. خلاصه آنکه افسردگی مانند هر حالت روانشناختی دیگر در مراحل مختلف زندگی به صورتهای متفاوتی جلوهگر میشود (حسین آزاد، ۱۳۷۸).
اکثر ما گاهی اوقات احساس غم و رخوت میکنیم و به هیچ کار و فعالیتی رغبت نداریم. حتی به فعالیتهای لذتبخش. بروز نشانههای خفیف افسردگی در واقع پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای متعدد زندگی است. مثل عدم موفقیت در کار یا تحصیل، از دست دادن عزیزان که نمونههایی از اتفاقاتی است که برای هر فردی میافتد. حتی آگاهی از این که بیماری یا پیری توان آدمی را تحلیل میبرد میتوان زمینه بروز افسردگی باشد. افسردگی تنها زمانی نابهنجار تلقی میشود که در عملکرد بهنجار اخلال کند و هفتهها بدون وقفه ادامه یابد.
اختلالهای افسردگی نسبتا شایع هستند و حدوداً ۱۷ درصد از مردم در طول زندگی یک دوره افسردگی حاد پیدا میکنند (کسلر و همکاران، ۱۹۹۴). هر چند افسردگی بعنوان اختلال واحد در هیجان و خلق شناخته شده است، با این حال عملاً ۴ مجموعه نشانه و علامت در آن وجود دارد. علاوه بر نشانههای هیجانی و خلقی، نشانههایی در زمینههای شناختی، انگیزشی، جسمی و فیزیکی نیز در آن مطرح است. برای تشخیص افسردگی لزومی ندارد که کل ۴ دسته نشانه در فرد وجود داشته باشد. هر چه تعداد نشانهها از این ۴ دسته در فرد بیشتر باشد، اطمینان بیشتری در ابتلای او به افسردگی وجود دارد.
تاریخچه افسردگی
این اختلال از زمان بابلیها مورد شناسایی قرار گرفته است. کلمه Depression یا افسردگی از عبارت لاتین Deprimere به معنای در هم فشرده شدن گرفته شده است. از این رو افسردگی به معنای احساس در هم فشرده شدنِ روح، غم و یا بیارزشی است. در اواخر قرون وسطی، رهبران مذهبی اروپا بر این عقیده بودند که افسردگی به واسطه نفوذ و تسلط ارواح شیطانی بر انسان به وجود میآید. مارتین لوتر اصلاحطلب مذهبی آلمانی نوشت: تمامی سنگینی روح و مالیخولیا از شیطان سرچشمه میگیرد.
در واقع همین اصطلاح مالیخولیا یا ملانکولیا به افراد افسرده اشاره داشت و چنین افرادی جنزده شیطانی خوانده میشدند. به همین دلیل سالیان دراز افسردگی با روشهایی نظیر شلاق زدن، حجامت و جنگیری و در سالهای اخیر با دوش گرفتنِ آرامشبخش تحت درمان قرار میگرفت. در نهایت با کشف داروی ضد افسردگی در دهه ۶۰ میلادی و تسکین افسردگی با تجویز این داروها کم کم روشهای خرافی برچیده شد.